تبليغاتX
ترنم

ترنم

شعروادب وزبان فارسی



شبيه‌سازي تحولات ادبي و مقايسه جزء به جزء رخدادها با تحولات ادبي كشورهاي ديگر، شيوة عوامانه‌اي است كه در نقد ادبي روزگار ما بسيار رايج است. اين تصور كه مسير دگرگوني‌هاي فرهنگ و بازتاب آن در آثار ادبي، از پيش معلوم است و همه ملت‌ها و فرهنگ‌ها ناگزير در همان مسير خواهند بود؛ بيش از آن كه متكي بر بينش علمي باشد، حاصل ساده‌انگاري است.

اين ساده‌انگاري موجب مي‌شود كه مؤلف، به جاي شناخت زمان و ارتباط مؤثر با جامعه و مخاطبان، براساس نقشه آن مسير ناگزير بينديشد و بنويسد و منتقد ادبي به جاي تحليل اثر و معرفي نظام فكري و زيباشناختي آن، در پي اين باشد كه ميزان انطباق اثر ادبي را با آن تحولات مقدر تاريخي ارزيابي كند. بنابراين از نظر او ارزش اثر بيش از هر چيز براساس ايستگاه‌هاي بين راه تعيين مي‌شود. ايستگاه‌هايي كه از رنسانس آغاز شده و مؤلف و مخاطب را به مقصد نهايي، يعني پست مدرنيسم مي‌رساند.

براساس اين نگاه انعطاف‌ناپذير، همه فرهنگ‌ها و جوامع در هر شرايط تاريخي و فكري و با هر پيشينه‌اي به‌هرحال ناگزيرند از اين مسير حركت كنند و كار مؤلف اين است كه يكي دو ايستگاه جلوتر از مخاطبانش باشد و لابد كار منتقد ادبي هم اين است كه نام ايستگاه بعدي را اعلام كند و نيز كساني را كه نمي‌توانند همراهي كنند، از قطار تجدد پياده كند، روي ديگر اين سكة شبيه‌سازي، نگاه آن دسته‌اي از نويسندگان و منتقدان ادبي است كه تمايل دارند رخدادهاي ادبي را با تاريخ تمدن اسلامي در دوران حكومت خلفا منطبق كنند. اين گروه نيز مسير ديگري را ريل‌گذاري كرده‌اند و ايستگاه‌هايي در بين راه ساخته‌اند و تلاش مي‌كنند شعر را از گمراهي و مسيرهاي انحرافي نجات بدهند و همه نويسندگان و شاعران را به هر نحو ممكن بر اين قطار پرارزش و پاكدامن و سرشار از معنويت سوار كنند. اين است كه هر ماه و حتي هر هفته، جشنواره و كنگره و جايزه ادبي برپا مي‌كنند و سخنراني مي‌كنند و منتخب آثار چاپ مي‌كنند و گزارش كار مي‌دهند و باز هم همواره نگرانند كه مبادا شاعران و نويسندگان از مسير ريل‌گذاري شده ايشان حركت نكنند و مخاطبان، شعرها و داستان‌هاي مورد پسند آنان را نخوانند و از سعادت و حسن عاقبت ناگزير محروم بمانند!

در ميان اين دو گروه متعصب، يعني باورمندان وفادار به تجدد اجباري و معتقدان پرشور سعادت ناگزير، شاعران و نويسندگان و مخاطبان آثار ادبي، راههاي گوناگون ديگري برگزيده‌اند كه با همه تفاوت‌ها يك ويژگي مشترك دارند و آن اين است كه مسيرهاي آنان ريل‌گذاري شده نيست.

و در اطراف آنها علامت‌هاي هشداردهنده و اعلام خطر سقوط به دره نصب نشده است. در مسيرهاي طبيعي تحولات ادبي، هيچ نشاني از تابلوهاي محدوده حداكثر سرعت و دوربين‌هاي كنترل قرار ندارد؛‌ چون اين مسيرهاي طبيعي حاصل تجربه‌هاي انسان و خلاقيت‌هاي اوست. و در اطراف آنها صداي زمزمه جويبارها و آواز پرندگان به گوش مي‌رسد، نه صداي آژير و چراغ‌گردان و بلندگوي هشدار منتقدان و متوليان مسيرهاي ريل‌‌گذاري شده از پيش.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 19:31  توسط اسماعیل امینی  | 
اين يكي برايت غزلي مي‌خواند كه بيت آخر آن فقط يك مصراع دارد؛ يكي دو جمله غزل هم به زبان انگليسي است. آن يكي برايت شعر سپيد مي‌خواند؛ جمله‌هاي شعر او نامفهوم است. چيزي شبيه هذيان‌هاي بيماري كه تب شديد دارد. آن ديگري پشت تريبون مي‌آيد و پشت به جمعيت، يعني رو به ديوار شعر مي‌خواند. همه اينها مي‌گويند كه در شعرشان ساختار شكني كرده‌اند. بعد درباره «ژاك دريدا» حرف مي‌زنند كه نظريه ساختارشكني از اوست.

خيال مي‌كني كه اين بازي شگفت فقط مربوط به جلسات ادبي است، اما وقتي مي‌بيني و مي‌شنوي كه اين تركيب جادويي، يعني «ساختارشكني» فراگير شده و حتي در دعواهاي سياسي به كار مي‌رود كه فلاني نامه ساختارشكن نوشته يا حرف‌هاي ساختارشكنانه زده است؛ در مي‌يابي كه نظريه‌هاي ادبي چه كار برد وسيعي دارند، تا آنجا كه نگاهبانان امنيت اخلاقي جامعه نيز از آن‌بهره مي‌برند تا هشدار بدهند كه با پوشاك و آرايش ساختارشكن برخورد خواهد شد.

وقتي در مقاله يك منتقد ادبي درست و حسابي مي‌خواني كه شاعر براي ساختارشكني بايد به ترور زبان بپردازد؛ وحشت مي‌كني، وحشت، نه از بابت ترور زبان، بلكه از اين جهت كه انگار حتي منتقدان ادبي هم به جمع جوانان جوياي نام و سياستمداران و بزرگان اهل تميز پيوسته‌اند كه به تدريج عادت ناپسند مطالعه و تفكر را ترك كرده‌اند و تمام وقت ارزشمندشان صرف حرف زدن و مصاحبه و نوشتن مي‌شود.

حالا در اين مجمع اهل فضل كه همگي درباره مفهوم ساختارشكني تـوافق دارند و يكدل و همزبان شده‌اند، به ويژه در محافل ادبي كه جولانگاه اصلي ساختارشـكني است؛ از جميع جهات و به هر نحو ممكن اگر جرأت داري بگو كه برادرجان! ساختارشكني به اين جست و خيزها ربطي ندارد. اصلاً ساختارشكني،‌بيش از آن كه به مولف و شاعر مربوط باشد،‌به مخاطب و منتقد و تحليل‌كننده اثر مربوط است.

ساختارشكني روشي است براي برداشت و تفسير از متن ادبي و فلسفي و حاصل نظريه‌اي است در زبان‌شناسي كه نوشتار را برگفتار مقدم مي‌دارد. زيرا در گفتار، گوينده و مخاطب حاضرند و مفاهمه و انتقال مقصود سهل‌تر است؛ اما در نوشتار، مولف غايب است. بنابراين امكان برداشت‌هاي متفاوت از متن و گريز از تك معنايي فراهم است. در نظريه ساختارشكني...

ـ ببين دوست عزيز! همه اينها كه مي‌فرمايي درست؛ اما اين روزها كسي حوصله اين بحث‌ها را ندارد. فعلاً كه ساختارشكني در جامعه همين‌طوري جا افتاده است و همه همين طوري يك برداشتي براي خودشان دارند. بي‌خود خودت را به زحمت نينداز و حرف‌هاي ساختارشكن مطرح نكن كه حوصله‌اش را نداريم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 19:28  توسط اسماعیل امینی  | 
وقتی که تنهای تنهام  وقتی که خالیه دستام

ازهمه دلم گرفته خسته ام ابریه دنیام

می دونم گمشده راهم دل شکسته  ،بی پناهم

لبم ازگلایه بسته قصه ها داره نگاهم

تو رو دارم که می دونم همه دردامو می دونی

با من ودل شکسته م مهربونِ مهربونی

تو رو دارم که نمی خوام دردمو کسی بدونه

دل من تشنه نوره چشم من به آسمونه

غیر تو کسی ندیده منو با چشمای گریون

مثل یه درخت تنهام که نشسته زیر بارون

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 13:20  توسط اسماعیل امینی  | 
این قالب زیبا را خانم مهندس مریم حایری فرزند شاعر گران قدر خانم فریبا یوسفی طراحی واجرا کرده اند و  وبلاگ را به جلوه ای از هنرشان آراسته اند.ازاین دوستان هنرمندم سپاسگزارم.
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 22:55  توسط اسماعیل امینی  | 
وقتی کسی حرفاتو گوش نمی ده

فرقی نداره گفتن ونگفتن

از آدما گلایه ای ندارم

حتی دیگه گریه نمی کنم من

نشستم و فقط نگاه می کنم

یه دنیا حرفه گاهی تو نگاهی

حرفای من گم شده توهیاهو

گم شدنم خودش یه راهه گاهی

یه راه تازه پیدا کردم انگار

یه راهی که هیچ کی دیگه بلد نیست

آخر قصه هاش یه جور دیگه س

قصه تکراری خوب وبد نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 23:10  توسط اسماعیل امینی  | 
این یکی گفت:قطعا فقط من خودم!

آن یکی گفت:البته قربان!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 22:30  توسط اسماعیل امینی  |